یکشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1386
اولین پست *حضرت عشق*
سلام
من جایی که خودم هستم(فضولی موقوف!
) رو برای برگزاری جشن پیشنهاد می کنم فکر کنم بهترین و قشنگ ترین جا باشه نه؟...حالا تو کف مکان (!) من بمونین....!!!
منم به نوبه ی خودم و به عنوان یه کابر خوش ذوق(!) بلاگ آسمانی این تولد رو به همه ی کاربران و مسئولان تبریک می گم انشاالله با هم جشن ۳۰۰ سالگی رو بگیریم(اوه عجب آرزوی زشتی کردم نه ؟
) به هر حال منم واسه اولین پستم شعری که خیلی دوستش دارم رو براتون نوشتم امیدوارم که خوشتون بیاد (جرئت می کنین خوشتون نیاد !
)
...به سرزمینی که گرچه تو نیستی اما خیال تو در آسمانش پر می زند .
به آنجا که غروبش بوی رفتن تو و طلوعش رنگ بی بازگشتی توست .
سرزمینی که همه جایش بوی غم دارد .
اما عزیز دل می دانی که غم تو نیز آوای زیبای زندگی من است .
آری من بی تو و در انتظار بازگشت محال تو به زندگی در این دنیا عادت کردم و تو چه خوب مفهوم عادت را می دانی .
چون بیاد دارم روزی را که به من گفتی : به من عادت نکن
شاید آن روز باید به معنای این واژه می رسیدم .
که تو مسافری و از شهر دل من کوچ خواهی کرد
تا همان ابدیتی که من در انتظارش نشسته ام و تو چه زیبا معنای انتظار را می دانی .
باز روزی را بخاطر دارم که گفتی : هرگز منتظر کسی نمان .
و معنای این واژه همان سفر بی بازگشت تو بود .
اما من از هر آنچه که خواستی به من بیاموزی تنها عادت و انتظار را آموختم . اما میدانی پشیمان نیستم .
چون آنچه در مکتب تو آموختم مرا ماندنی کرد . مانده ام تا همیشه منتطر تو بمانم...

پ.ن ۱:
راستی من زرنگی کردم...آخه اولین پست اردیبهشت مال منه...حال می کنین ؟ بسوزه جگر اونایی که دارن می ترکن 
پ.ن ۲:
یه تشکر جانانه هم از آقا مرتضی گل دارم که دارن خیلی زحمت می کشن دستشون درد نکنه البته زحمت هاش که مثل مال من سنگین نیست ! 



